سال 1395
سلام پسر نازنین من
عیدت مبارک
امسال دومین سالیه که سر سفره هفت سین پیش ما هستی
پارسال خیلی کوچولو بودی و تازه بدنیا اومده بودی و من هنوز حالم خوب نبود
سال تحویل خونه بابابزرگ بودیم
نصفه شب سال تحویل بود ولی ما 3 نفر بیدار بودیم
امسال سال تحویل راس ساعت 8 صبح بود
و شما بازم بیدار شدی موقع سال تحویل خوشگل من
البته بابا رضا حموم بود
چند دقیقه بعد از سال تحویل اومد بیرون
شما تو بغل من بودی و من قرآنو برداشتم و با هم قران میخوندیم ان موقع
بعدشم رفتیم مود عید دیدنی
اون روز 6 جا رفتیم عید دیدنی
شب اومدیم بیرجند که فرداش بریم مشهد
ولی روز بعد بابا رضا ماشینو برد تعمیرگاه که برای سفر آماده بشه
شبم خاله سمانه اومد خونمون
روز بعدم رفتیم مشهد
توی راه هم خدا رو شکر خیلی اذیت نکردی و بیشتر خواب بودی
نزدیکای مشهد یه جا نگه داشتیم و رفتیم نماز خوندیمو استراحت کردیم
برای بار اول کفش پات کردیم و خودت با کفش راه رفتی
کفشات سوت دار بود و خیلییی ذوق کرده بودی و همش راه میرفتی و میرفتی کنار باغچه و میخواستی گلا رو بچینی
توی مشهدم بیشتر به عید دیدنی گذشت و دوبار رفتبم حرم که بار دوم کلا خواب بودی عزیزم
عید دیدنی هم هر جا رفتیم خیلی خونگرم بودی و به همه حال میدادی
همه عاشقت شده بودن و هی بغلت میکردنو میبوسیدنت
امروزم که ختنه سوری امیر محمده و باید بریم جشن
این مدت راه رفتنت خیلیییییییی عالی شده
بابا - آب - برق - داغ - به به رو قشنگ میگی
به چیزی هم که بخوای قشنگ اشاره میکنی
دیروزم میخواستی کنارت بشینم ولی میخواستیم بریم بیرون و تو و بابا رضا رو ببریم دکتر واسه همین بلند شدم قهر کردی و چنان گریه کردی
خیلی واسم جالب بود عکس العملت
کلا عاشق بچه هایی و خیلی راحت باهاشون بازی میکنی
فدای پسر نازنینم بشم من
انشاا... سال 95 سال خیلی خیی خوبی واسه همه مردم دنیا و ما باشه
سالی پر از شادی ، سلامتی ، خوشبختی ، عشق و محبت
انشاا... امسال هر کس به هر آرزویی که داره برسه
الهی آمین



سال 1395 
